آموزش مجادله (بخش چهارم) – سه قاعده برای مناظره

اگر نیاکان ما می‌توانستند جامعه مدرن کنونی را ببینند، به احتمال زیاد از فناوری‌هایی که در اختیار داریم شگفت‌زده می‌شدند، اما از شیوه‌ای که از آن استفاده می‌کنیم، وحشت می‌کردند؛ به‌ویژه در زمینه مناظره.

مناظره برای سلامت یک جامعه، امری حیاتی است. در نهایت، مناظره‌هایی سازنده است که طی هزاران سال، راهی برای یادگیری، حل تعارض‌ها، و یافتن راه‌حل‌های تازه برای مسائل بوده است. در یونان و روم باستان، حتی توانایی استدلال قانع‌کننده درباره مسائل روز، نوعی وظیفه مدنی محسوب می‌شد.

امروزه نیز افراد ماهر در فن بلاغت و خطابه کم نیستند. اما همان‌طور که بو سئو، قهرمان دو دوره مناظره‌های جهانی، در گفت‌وگو با «بیگ تینک» بیان می‌کند، مشاهده مناظره‌هایی عمیق، سازنده و هوشمندانه که در مقیاسی گسترده در معرض دید عموم قرار گیرد، به امر نادری تبدیل شده است. بیشتر اوقات، با کلیپ‌های کوتاه یا توییت‌هایی مواجه می‌شویم که در آن‌ها هدف افراد «پیروزی» در بحث است، نه فهمیدن و نقد منصفانه دیدگاه طرف مقابل.

بخش بزرگی از مشکل این است که ما مناظره‌های‌مان را به آواتارهایی که در رسانه می‌بینیم واگذار کرده‌ایم: سیاستمداران، مفسران، سلبریتی‌ها و دیگر چهره‌های مشهور.

اما آیا می‌توانیم الگوهای بهتری برای مخالفت و اختلاف‌نظر ایجاد کنیم تا به مناظره‌کنندگان بهتری تبدیل شویم؟ به‌گفته‌ی سئو، پاسخ مثبت است و این مسیر از رهگذر تقویت مهارت‌هایمان در دنیای واقعی آغاز می‌شود.

ترجمه و زیرنویس: شهاب غدیری

برای مشاهده ویدئو در یوتیوب، اینجا کلیک کنید.

برای مشاهده ویدئو در آپارات، اینجا کلیک کنید.

آموزش مجادله: روش‌های کثیف برای پیروزی در مناظره (متن ویدئو)

آنچه «سنت استدلال خوب» می‌نامم و تلاش می‌کنم از آن دفاع کنم، ریشه‌ عمیقی در تاریخ دارد. به دوران باستان بازمی‌گردد: جایی که در یونان باستان، توانایی بیان مؤثر دیدگاه‌ها و شرکت در گفت‌وگو و مناظره با دیگر شهروندان، به‌مثابه شرطی برای شهروند بودن تلقی می‌شد. این چیزی بود که ما حکومت بر خودمان می‌فهمیدیم.

این سنت بعدها در چای‌خانه‌ها، میخانه‌ها و قهوه‌خانه‌های لندن رشد کرد؛ جایی که شهروندان گرد هم می‌آمدند و بحث‌های جاری در پارلمان را بین خودشان تکرار می‌کردند. این سنت در ایالات متحده ادامه یافت، جایی که بسیاری از پدران بنیان‌گذار، باشگاه‌های مناظره در کالج‌ها را راه‌اندازی کردند و دمیدن روح مناظره به پیکره ملت را بخشی از نقش خود به‌عنوان رهبران و بنیان‌گذاران یک کشور جدید می‌دیدند.

اگرچه آن سنت در زندگی روزمره ما کم‌رنگ‌تر و تشخیص‌ناپذیرتر شده است، در برهه‌هایی از تاریخ ایالات متحده، تاریخ دموکراسی‌ها و تاریخ جهان، آن مناظره‌ها یکی از ویژگی‌های زندگی روزمره مردم بود. یکی از مناظره‌های برجسته‌ای که به ذهنم می‌رسد، مجموعه مناظره‌های بین جیمز فارمر، رهبر جنبش حقوق مدنی، و مالکوم ایکس است.

ـ «اگر یک پورتوریکویی سیاه‌پوست به می‌سی‌سی‌پی برود، احتمالاً او را هم به دار می‌آویزند.»

ـ «اگر اسپانیایی باشد، دارش نمی‌زنند.»

ـ «نه.»

این مناظره‌ها بین افرادی بود که ظاهراً در یک جبهه قرار داشتند، هدف‌هایشان در بسیاری از زمینه‌ها هم‌راستا بود، اما با صراحت، قدرت و شجاعتی تحسین‌برانگیز، در برابر عموم، مخالفت‌های خود را بیان می‌کردند. با این آگاهی که طرف مقابل محترمانه پاسخ خواهد داد، باصداقت مخالفتش را ابراز می‌کند و از رهگذر همین گفت‌وگو، به نقطه‌ای خواهند رسید که به‌تنهایی قادر نبودند.

سه درس مهم از مناظره‌های فارمر و مالکوم ایکس می‌گیرم:

نخست، اهمیت تمرین است. اگر بخواهیم دوباره میزبان مناظره‌هایی باشیم که افق دید ما را درباره احتمالات گسترش می‌دهد، باید آموزش را از نو آغاز کنیم و باید جوانان را آموزش دهیم؛ باید خودمان را آموزش دهیم تا بتوانیم وارد چنین گفت‌وگوهایی شویم.

دوم، اهمیت قالب است. نکته جالب اینکه، در آن مناظره‌ها، برای بیان دیدگاه‌ها وقت زیادی داده می‌شد. اغلب مواقع، زمان زیادی در اختیار داشتند تا استدلال‌هایشان را ارائه کنند، با این آگاهی که پس از پایان سخن‌گفتن، طرف مقابل هم سخن خواهد گفت و سپس نوبت به آن‌ها می‌رسد.

سومین نکته مهم در آن مناظره‌ها، اهمیتِ «داشتن رابطه با طرف مقابل» است؛ رابطه‌ای که فراتر از صرفاً اختلاف‌نظر باشد. با معرفی خانواده‌ها به یکدیگر، با مشاهده ابعاد دیگر زندگی، با انجام مشترک کارهای دیگر، با همه این‌ها می‌توانید دامنه امکانات خودِ مناظره را گسترش دهید.

ـ «من عمیقاً با آقای ماندیل موافقم.»

مناظره‌ها به‌اندازه داده‌ها، دانسته‌ها و مهارت‌هایی ارزش دارند که مناظره‌کنندگان با خود به میدان می‌آورند. یکی از نگرانی‌های جدی که اکنون مشاهده می‌کنیم این است که دامنه اطلاعات مردم نه به‌اندازه کافی متنوع و نه آن‌قدر غنی است که بتواند آن نوع گفت‌وگوهای مطلوب ما را تقویت کند.

ما نباید اجازه دهیم مناظره‌هایی که در شبکه‌های خبری کابلی می‌بینیم، جایگزین اختلاف‌نظرهایی شود که باید در زندگی روزمره‌مان داشته باشیم. رهبران سیاسی ما یا شخصیت‌های محبوب رسانه‌ای نباید به آواتارهایی تبدیل شوند که کار تفکر و گفت‌وگو را به آن‌ها برون‌سپاری کنیم.

به نظرم اگر می‌خواهیم مهارت‌های استدلال خوب را از نو بسازیم، معمولاً باید از گفت‌وگوی رو – در – رو آغاز کنیم. حتی ممکن است در آغاز لازم باشد این گفت‌وگوها را بدون حضور تماشاگر برگزار کنیم؛ تا در دام نمایشی کردن آن نیفتیم و به‌جای نمایش، به شنیدن و پاسخ‌دادن به‌طرف مقابل بپردازیم.

شاید در آینده بتوانیم نسخه بهتری از رسانه‌های اجتماعی را برای گفت‌وگوهای جدی تجهیز کنیم، اما به گمان من، نقطه آغاز باید گفت‌وگوی چهره‌به‌چهره باشد؛ شاید حتی در فضایی دور از انظار عمومی؛ تا مهارت‌هایی را که از کف داده‌ایم، با تعامل‌های گام‌به‌گام، از نو بسازیم.